روزی بار دگر
زین کوچه گذر خواهی کرد
. . .
روزی بار دگر
زین کوچه گذر خواهی کرد
. . .
به شب تار چه ارزد ، شمع افروختن
چون نگار در برت نباشد .
کاش دل و زبان با هم یار بودند
صادق اندر ، حرف و پندار بودند
. . .
آتش
با جنگل آن نکرد
. . .
چه شد ما را
مهربانی یادمان رفت
. . .
به نوازش چشم های تو
واژه هایم جان میگیرند
باد شبی قصه عشق
بر گوش برگ بخواند